"نزدیکترین"
صادقانه می بینم
از شاید تا حقیقت
شاید آید سویم
یکی بهتر از من
با سبدی پر
سبدی پر مهر
پر راز
پر خوشبختی ،روزی
شاید آید سویم
در شبی نزدیک
پری ای نازِ ناز
و بگوید من را
زیبایی ها را بشمار
و من هم با شوق
می شمارم تا صبح
شاید در خواب من
آرزویی دور آید
و بگوید من را
چشمانت را باز کن
حقیقت خواهد یافت
و من هم آرام
پلک ها بردارم
و ببینم یافته!!!
شاید آید سویم
بچه پری ای دور
و پلک خیسم را
پاک خواهد کرد
با دم نازش
همه چیز را می بینم
حقیقت را می بینم
آنجا کودکی چند
گرم دعوایند
شاید یکی شان عارف فرداست
یا که پیری داناست
حتی آنجا
روی بام ما
بچه پری ای مست
شادی من را سوت می زد
پری ای دیگر دست می زد
بیشتر از اینها می بینم
پری ای در این آب
در سپیدی گم
می شوید لطافت را
می شوید موها را
موهایی آشفته
موهایی مشکین
چه بلندایی دارد
چه صدایی دارد او
صداقت می بارد
صداقت می بارد
می گوید من را ،"ساجد"
بهترین ها را گوی
بهترین ها باش
نیک بینان را همه اش آمرزش
همه اش دانایی
همه اش سیر و
همه اش کشف است
و بدان ما پریان
مژده ای نزدیکیم
حقیقت نزدیک است
حقیقت نزدیک است
تو ای نزدیک
نزدم آی
و مرا گوی
بوسه خواهی داد
بوسه خواهی کرد،
عشقم....
امضا:"ساجد"-کازرون -قائمیه
برچسب:
نویسنده: ساجد