"تا محو شدن راهی نیست"
درپهنه این جنگل سبز
کلبه ای می سازم
اینجا
جای پای فرشته ها پیداست!!
آهسته قدم بردار
اینجا
جهان شگفتی هاست!!
تو ای "ساجد"
نور حقیقت بردار
به قدر دل خویش
پر دست خویش
من سپس خواندم آنجا
آیه های روشنی
دیدم
سراسر ارزش شده ام
من آنجا می بینم
کوچه های بی حصار!!
راه عبور باز است!
کنه هستی بود آنجا
تو بیا با هم
تا آخر دنیا برویم
تا آخر عشق
دری از درها را بگشای
عالم نور آنجاست
تو بیا با هم
تا همسایگی وجدان
تا دم گرم عرفان
تا بازدم احسان برویم!!
من منتظرم آنجا
لحظه سبزی را
لحظه دیدار دوست!!
من ره خود را جستم
و نشانت خواهم داد
آنجا
ندای معرفت را من شنیدم
و چه زیبایی ها آنجاست
من پری را دیدم
و چه نزدیک بود
تا که باز آید سر زلف
و شمیم زلفش
چون دم عیسایی
و بدادم دست
آن ید بیضایی
چه پیدا بود زیبایی
چه هوایی و چه حالی !!
آه... آه ....
من فدای این همه آه...
آنجا
من فرا می خواندم
زیبایی طاووس را
مشکینی چشم ها را
آرامش لب ها را
قوه ادراکم را
پرواز خواهم داد
قوه تشخیصم را
کاش مرا دیگر بار
پری ای می دزدید
و به باغی می برد
در سراپرده او
سر بالش
سر زلفش
روی مهرش
محو شوم
و تو هم با من
بیایی آنجا
در عالم عشق
محو شوی
تو بیا
تا محو شدن
راهی نیست
آری
راهی نیست....
امضا:"ساجد" کازرون-قائمیه
برچسب:
نویسنده: ساجد